حضور در جنگ‌های امام علیع %پرچم دوزی الزهرا اصفهان

حضور مالک در جنگ‌های امام علی ع

حضور مالک در جنگ‌های امام علی ع

از فرماندهان جنگ جمل

مالک اشتر در جنگ جمل، فرمانده جناح راست لشکر امیرالمؤمنین(ع) بود.در این جنگ، مالک اشتر با عبدالله بن زبیر که افسار شتر عایشه را به دست داشت، تن به تن جنگید؛ به‌طوری که هر دو به زمین افتادند و اشتر روی عبدالله قرار گرفت و عبدالله فریاد می‌زد مالک را با من بکشیدکه یاران هر یک به کمکشان آمدند و یار خود را نجات دادند.در پایان جنگ جمل، مالک نزد عایشه آمد و گفت:

سپاس خدا را که ولی‌اش را یاری کرد و دشمنش را خوار ساخت. وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ کانَ زَهُوقًا (ترجمه: و بگو: «حق آمد و باطل نابود شد. آری، باطل همواره نابودشدنی است.»)[ اسراء–۸۱] . عایشه! کار خدا را با خود چگونه دیدی؟

عائشه گفت: مادرت به عزایت نشیند، کیستی؟

مالک گفت: من فرزندت اشترم.

عایشه گفت: دروغ گفتی، مادر تو نیستم.

مالک گفت: هستی، هرچند ناخوش داری.

عائشه گفت: تو بودی که می‌خواستی خواهرم اسماء را عزادار فرزندش [یعنی عبدالله بن زبیر] کنی؟

مالک گفت: با معذرت از خدا و سپس از تو، به خدا سوگند! اگر گرسنگی سه روزم نبود تو را از او آسوده می‌کردم.

پس از جدایی آنها مالک گفت:
أعائش لولا أننی کنت طاویا ثلاثا لألفیت ابن أختک هالکا
عائشه! اگر نبود که سه روز شکمم خالی بود خواهرزاده‌ات [عبدالله، خواهرزاده عائشه بود] را کشته بودم

در پایان جنگ، اشتر شتری گران را خرید و در عوض شتر عایشه که در جنگ پی شده بود به وی داد.

از فرماندهان جنگ صفین

مالک اشتر در جنگ صفین از فرماندهان لشکر امیرالمؤمنین(ع) بود. در این جنگ که یاران امام علی(ع) در حال پیروزی بودند و هنگامی که مالک به قلب لشکر معاویه رسیده بود، یاران معاویه به نیرنگ، قرآن‌ها را بر سرِ نیزه کردند و یاران امام(ع) را به حکمیت قرآن فراخواندند. عده‌ای از لشکریان امام علی(ع) که شمارشان را بیست هزار نفر نوشته‌اند، فریب آنان را خوردند و دور امام علی(ع) حلقه زدند و از او خواستند که از اشتر بخواهد برگردد وگرنه امام را خواهند کشت. هرچه امام علی(ع) آنان را نصیحت کرد که اینها نیرنگ و فریب است و اندکی مهلت دهید که پیروزی نزدیک است نپذیرفتند و اصرار کردند که بگو مالک اشتر برگردد. بدین طریق امام(ع) ناچار شد قاصدی نزد مالک بفرستد و از او بخواهد که برگردد.

اشتر در آن روز که صبح لیلة الهریر بود مشرف بر لشکر معاویه شده بود که بدان داخل شود و لذا به قاصد که یزید بن هانی بود گفت: به او بگو اکنون هنگام تغییر مکان من نیست و امید دارم که خداوند به وسیله من پیروزی به ما بدهد؛ پس به من شتاب مده.

یزید بن هانی نزد امام(ع) برگشت و پیغام را رساند. در این هنگام معترضان به امام(ع) بدبین شدند و سوگند خوردند که تو پیغام داده‌ای که مالک به جنگ ادامه دهد. حضرت بدان‌ها گفت: شما دیدید در حضور خود شما آشکارا به او گفتم به مالک چه بگوید و شما شنیدید. گفتند: پس باز به مالک پیغام بده که برگردد و گرنه تو را عزل می‌کنیم. در اینجا امام(ع) به یزید بن هانی گفت که به مالک بگو برگردد که فتنه شده است. پس او نزد مالک آمد و او را خبر داد. مالک از او پرسید: به‌سبب بلند شدن این مصحفها؟ گفت: بله. مالک گفت: به خدا سوگند هنگامی که بلند شدند دانستم که مایه اختلاف و تفرقه می‌شوند؛ ولی رواست که این موقعیت نزدیک پیروزی را رها کنیم؟ یزید گفت: آیا دوست داری در اینجا پیروز شوی و امیرالمؤمنین در آنجا به دشمن تسلیم شود؟ مالک گفت: سبحان الله، به خدا سوگند دوست ندارم چنین شود. یزید گفت: آنها به او گفته‌اند که یا مالک برمی‌گردد یا اینکه تو را می‌کشیم همچنانکه عثمان را کشتیم یا اینکه تو را به دشمنت تحویل می‌دهیم.

به این ترتیب اشتر از میدان جنگ برگشت. پس از بازگشت، با مخالفان گفتگو و آنها را سرزنش کرد و با یکدیگر درگیر شدند؛ به طوری که امام(ع) بر سر آنان فریاد کشید و آنها از درگیری دست کشیدند. وی از مخالفان حکمیت بود؛ اما چون امام(ع) پذیرفته بود از وی پیروی کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو در سایت

سبد خرید

درحال بارگذاری ...
مقایسه محصولات
لیست مقایسه محصولات شما خالی می باشد!